اولین داستان - تاریخ: 1397/5/3 ساعت: 19:53
ضربالمثل گونهای از بیان است که معمولاً تاریخچه و داستانی پندآموز در پس بعضی از آنها نهفته است. بسیاری از این داستانها از یاد رفتهاند، و پیشینه برخی از امثال بر بعضی از مردم روشن نیست؛ ب
ختنه كردن داداشي - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:35
سلام ديروز 12/شهريور 93داداشي جون رو ختنه كرديم هليا جون هم مريض شده يه كوچولو ديشب تا صبح گريه كرده خدا رو شكر دم صبح حالش خوب بود خوابيده اميدوارم هميشه هر دو اين بچه اي ناز سلامت باشن و من و بابا بتونيم كمكشون كنيم و مفيد باشن واسه جامعه انشالله
دل درد داداشي و مريضي من - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:35
چند روزي كه من سرما خوردم سرفه ميكنم و داداشي هم دلپيچه داره حسابي به هم ريختم راستي چند روزه ديگه ميرم مدرسه كلاس اول فكر كنم خيلي باحال باشه مدرسه رفتن باب جون هم رفته كلي خريد كرده واسم دفتر مداد و لوازم ديگه مدرسه كيف و مانتو هم كه خودم رفتم انتخاب كردم ميخوام حسابي درس بخونم خانم دكتر بشم يا نه...
مدرسه رفتن - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:35
سلام دوستان زيباي من چند روزه ميرم مدرسه ولي با گريه و ناله بابا و مامان بيچاره هم كه كلا به خاطر من به هم ريختن نميخوام برم مدرسه بدم مياد از مدرسه ميترسم راستي من چيكار كنم بجه ها كه خوشم بياد از مدرسه داداشي هم كه دلپيچه داره بيچار باباي كلا داغون شده از دست ما دو نفر
مدرسه و دوستان جدید - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:35
سلام بچه ها من دوباره برگشتم من مدرسه را دوست دارم و خیلی دوست پیدا کردم چندتا بیست گرفتم بابا هم واسم جایزه خریده راستی داداش گلم هم بزرگ شده و برمی گرده
شب یلدا - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:35
با درود بر شما آریایی های عزیز شب یلدا بر شما مبارک دوستان عزیز من وارشیا جونم که امشب اولین یلدا زندگیش است امشب با مامان و بابای و بابا بزرگ و عمه ها و عمو در حال گرفتن مراسم شب یلدا هستیم یلدا بر همه شما مبارک دوستان
اندر احوالات خودم و داداشی - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:35
خودم که مدرسه میرم همش درگیر مدرسه و دیکته هستم و ریاضی این چیزا که نمره های من همش بیست هستش و بعضی وقتها 19 میشم و اما داداشی جونم 20 آذر ماه برگشت و غلت میزد و27 دی دنده عقبی راه میره و 28 دی هم دندون جلوش در اومده ارشیا جونم خیلی خنده روست همش میخنده خدایا همیشه خنده روی لبهای من و داداشی جونم ب...
راه رفتن داداشی - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:35
سلام دوستان خوب داداشی گلم 94/4/9 راه رفتن را یاد گرفت 3 قدم راه رفت همگی شادی جیغ و هورا کشیدیم خودش هم کلی خوشحال شد و یک خنده مردانه انجام داد منم هم که خیلی خوشحالم شاگرد ممتاز شدم و تابستان هم داره خوش میگذره
من و داداشی - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:35
سلام من دارم میرم کلاس سوم و داداشی گلم هم داره حرف میزنه دس=دستت درد نکنه ماس= ماست محمومه=معصومه قانقان=ماشین
دلنوشته - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 21:34
زندگی زیباست یک روز یک ساعت یک دقیقه هرگز باز نمیگردد پس لطفا از جنگ بپرهیز از خشم دوری کن عاشقانه حرف بزن داداشی من میگه صندلی=بشین شکسته=نکسته افتاد=اوستاده

برچسب‌های مرتبط

مدرسه رفتن | مدرسه رفتن بچه ها | مدرسه رفتن دخترم | مدرسه رفتن پسرم | مدرسه رفتنت مبارک | مدرسه رفتن کودکان | مدرسه رفتن در تابستان | مدرسه رفتن پو | مدرسه رفتن عجیب این دختر | مدرسه رفتن جیگر